اصرار برای فرستادن فایل، ترس از دادن پیام
-
تاریخ: 1405/6/29 ساعت: 10:20
دکتر عشق و احساس اصرار برای فرستادن فایل،ترس از دادن پیام چند شب پیش بود اومد به تلگرام من دیدمش به روی خودم نیاوردم گفتم حواسش پرت میشه،بعد دیدم عکس پسر رو پروفایله،گفتم حتما خودش نیست به گفتم بذارم بعد،بعدش دیدم عکسای دخترونه دارع،هی پیام دادم آف بود هی پاک میکردم،تا این که دل زدم به دریا و پیام د...
دیوانگی بی انتها، تنفر بی حد و حساب از خود، اعتماد به نفس پایین، عقل ناقص
-
تاریخ: 1405/6/29 ساعت: 10:20
دکتر عشق و احساس دیوانگی بی انتها،تنفر بی حد و حساب از خود،اعتماد به نفس پایین،عقل ناقص امروز امتحان داشتم،دادم حالا خوب و بودش نمیدونم،خانوم دکترمون منتظر اومدن ما بود اومدیم و با یه شوق و ذوق اومد سمتمون،ما پیله کردیم که عکس بده خانوم دکتر هی ادا اومد هی فلان هی نه هی بعد هی حموم جفتی هی در قفل کر...
بیرون تفریح، احسان، مکالمه در حالت خواب، مکالمه تو سرما، سانتافه، باشگاه، عکس
-
تاریخ: 1405/6/29 ساعت: 10:20
دکتر عشق و احساس بیرون تفریح،احسان،مکالمه در حالت خواب،مکالمه تو سرما،سانتافه،باشگاه،عکس های ناز خواب بودم دیدم گوشیم زنگ میخوره،گوشیم رو سایلنت بود ولی یه لحظه ناخودآگاه برگشتم دیدم صحفه گوشیم داره نور میده،دیدم نوشته مرضیه و داره زنگ میخوره برداشتم و بله.... عشقم بعد از کلی داره زنگ میزنه و صدام ن...
اولین دیدار، حس های بی نهایت، شناخت ویژگی های واقعی یکی از دوستام، شب رحلت،
-
تاریخ: 1405/6/29 ساعت: 10:20
دکتر عشق و احساس اولین دیدار،حس های بی نهایت،شناخت خصوصیت های واقعی یکی از دوستام،شب رحلت، روز خوبی بود همه چی داشت خوب پیش میرفت،ظهر بود،سرما داشتم خواب بودم،یه مسواک،پوشیدم اومدم،یه ژاکت قهوه ای یه شلوار مشکی،رفتم کنار کتابخونه،چیزایی که خودم یادمه،دیر شده بود هوا هم سرد بود،خلاصه رسیدم,دیدم پیام ...
دیوانگی بی انتها،تنفر بی حد و حساب از خود،اعتماد به نفس پایین،عقل ناقص
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 11:21
امروز امتحان داشتم،دادم حالا خوب و بودش نمیدونم،خانوم دکترمون منتظر اومدن ما بود اومدیم و با یه شوق و ذوق اومد سمتمون،ما پیله کردیم که عکس بده خانوم دکتر هی ادا اومد هی فلان هی نه هی بعد هی حموم جفتی هی در قفل کردن... نگم برات چ کاری کرده با دلم نگات... نگم برات از علاقم به چشات، حالا دیگ میگی عمدا ...
بیرون تفریح،احسان،مکالمه در حالت خواب،مکالمه تو سرما،سانتافه،باشگاه،عکس های ناز
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 11:21
خواب بودم دیدم گوشیم زنگ میخوره،گوشیم رو سایلنت بود ولی یه لحظه ناخودآگاه برگشتم دیدم صحفه گوشیم داره نور میده،دیدم نوشته مرضیه و داره زنگ میخوره برداشتم و بله.... عشقم بعد از کلی داره زنگ میزنه و صدام نمیشنوه،خلاصه باهاش حرف زدم و واینا،تا پوشیدم و آماده شدم رفتم باشگاه تو راه واسش زنگ زدم عشقم خیل...
اولین دیدار،حس های بی نهایت،شناخت ویژگی های واقعی یکی از دوستام،شب رحلت،
-
تاریخ: 1396/9/5 ساعت: 11:21
اولین دیدار،حس های بی نهایت،شناخت ویژگی های واقعی یکی از دوستام،شب رحلت، روز خوبی بود همه چی داشت خوب پیش میرفت،ظهر بود،سرما داشتم خواب بودم،یه مسواک،پوشیدم اومدم،یه ژاکت قهوه ای یه شلوار مشکی،رفتم کنار کتابخونه،چیزایی که خودم یادمه،دیر شده بود هوا هم سرد بود،خلاصه رسیدم,دیدم پیام دادم بیا این طرف م...
شب بیداری
-
تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 12:35
شب بیداری فردا امتحان محاسبات دارم،اصلا مطمن نیستم خوب بشم یا بد،سعی خودمو میکنم خوب شم توکل به خدا،دیشب کلک تا ۵بیدار بودی،امشب یه اتفاق افتاد که خیلی عصبانی شدم بشدت خیلی خیلی زیاد به حد جنون رسیده بودم،بیخیال مهم امتحان فرداس.شب بخیر نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان ۱۳۹۶ساعت 2:40 توسط ...|
اصرار برای فرستادن فایل،ترس از دادن پیام
-
تاریخ: 1396/8/5 ساعت: 14:17
اصرار برای فرستادن فایل،ترس از دادن پیام چند شب پیش بود اومد به تلگرام من دیدمش به روی خودم نیاوردم گفتم حواسش پرت میشه،بعد دیدم عکس پسر رو پروفایله،گفتم حتما خودش نیست به گفتم بذارم بعد،بعدش دیدم عکسای دخترونه دارع،هی پیام دادم آف بود هی پاک میکردم،
تلاش برای موفقیت
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:50
تلاش برای موفقیت چی بگم از کی بگم،دختر خانوممون داره تلاش میکنه خیلی زیاد هم داره تلاش میکنه ولی آقا پسرمون هنوز تو فاز تنبلیه یکم خونده دیگ نخونده،باید کلی کار کنه آقا پسرمون،تافل،درس هاش، شیطنت هاش بذاره کنار اذیت دختر های خیابون نکنه،سرش تو لاک خودش باشه هی دنبال باشگاه نباشه خودش باشه و هدف مشتر...
Miss you
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:50
امشب خیلی دلم واست تنگ شده بود،ولی باید تحمل کرد،الان دیر وقته و باید سرم تو لاک خودم باشه ولی هنوز هیچی نخوندم،ایشالا از فردا شروع میکنم نهایتش دیگ شنبه،خیلی مسخره بازی در اوردم دیگ کافیه،همش هدر دادن عمر،خوبی عزیزم؟چ خبر؟چیکار میکنی؟ خسته نباشی عشقی،ایشالا موفق باشی شب بخیر عمرم. نوشته شده در جمعه...
حسادت مطلق
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:50
حسادت مطلق امروز یه چیز جدید رقم خورد دیدم که صبح نفسیم پیام داده و بعد ادیت کرده،اومدم کنجکاو شدم ببینم چش بوده بعد با خودم گفتم حتما باز گفته دلم تنگ شده و دیگ گفتم عزیزم روش نمیشه دیگ بهم بگه دلم تنگ شده،خلاصه،ولی مث این که داستان چیز دیگ بود،خا